X
تبلیغات
رایتل
ما را حمایت کنید
 

وبلاگ آسمان هفتم

آموزش پرورش اندام و انتقال تجربه

نشان از بی نشان ها - حکایت 86

در زیر حکایت 86 از کتاب نشان از بی نشان ها به تالیف علی مقدادی اصفهانی را می خوانید ، امیدوارم حتما این کتاب را تهیه نمایید که بسیار کتاب ارزشمندی می باشد.

در زمانی که پاکروان استاندار خراسان و نائب التولیه وقت آستان قدس رضوی بود مبتلا به بی خوابی شد و اطباء مشهد از معالجه او عاجز شدند. بعضی از دوستانش به او پیشنهاد می کنند خوب است کسی را بفرستید خدمت حاج شیخ حسنعلی اصفهانی.

وی موافقت نموده یکی از نزدیکان را خدمت ایشان می فرستد. مرحوم پدرم در یک کاسه چینی دعایی نوشته، می فرمایند دعای نوشته شده در کاسه را بشویند و بخورند و بعد کاسه را زیر سر گذاشته بخوابند.

وی بدستور ایشان عمل نموده بلافاصله به خواب عمیقی فرو می رود بطوریکه در طی 24 ساعت خواب مداوم ، فقط برای صرف غذا او را بیدار می نمایند.

همچنین پیشکار پاکروان نقل نمود که وی مدتی بعد از این ماجرا مبتلا به اسهال خونی می شود و باز هم معالجه اطباء سودی نمی بخشد و قرار شد برای معالجه به تهران برود، ولی در آن زمان هواپیما هفته ای دو روز به تهران پرواز داشت : لذا باید دو روز صبر می کرد. وی به چند نفر از محترمین مشهد که به عیادت او آمده بودند شرح حال خود را گفت. آنها گفتند: خوب است کسی را بفرستیم خدمت حاج شیخ حسنعلی اصفهانی و از نفس ایشان کمک بخواهیم.

نامبرده گفت پاکروان مرا خواست و گفت برو نزد حاج شیخ و شرح حال مرا بگو و خبر آن را بیاور. من فورا با ماشین خدمت حضرت شیخ رسیدم و شرح حال پاکروان را عرض کردم. ایشان چند ثانیه سکوت نموده بعد فرمودند: برو به پاکروان بگو این مرتبه که برای قضای حاجت می رود دست بگذارد روی شکم خود و بگوید شیخ فرموده برگرد، خوب می شود.گفت فوری برگشتم هنوز آن افراد حضور داشتند. امر حضرت شیخ را ابلاغ کردم. پاکروان تعجب نموده با ناباوری این سخن را گوش کرد. چند دقیقه نگذشت که احتیاج پیدا کرد، بلند شد و رفت. ولی بعد از زمان کوتاهی مراجعت کرد و با حالت تعجب رو به حضار نمود و گفت دست روی شکم خود گذاشتم و گفتم شیخ فرموده برگرد. کم کم درد ساکت شد و شکم عمل نکرد.به این ترتیب کسالت او به کلی مرتفع شد.

این امر سبب شد که ارادت بسیاری به حضرت شیخ پیدا نمود و بعدا بوسیله آقای عبدالحسین معاون که از محترمین مشهد بود به پدرم رحمة الله علیه پیغام داد: از من دیدنی نمایید نه بخاطر اینکه استاندار هستم، بلکه به علت اینکه خادم و خدمتگذار آستان قدس رضوی می باشم. شاید هم از شاه قدری ملاحظه می کرد، چونکه اطلاع داشت رضا شاه از مراجعه روسای ادارات قدری ناراحت است.مرحوم پدرم رحمة الله قبول نموده و فرمودند شیخ مومن این مرد را مریض کرد، که به من مراجعه نماید تا من به او بگویم قبر شیخ را خراب نکند، چونکه تصمیم گرفته بود قبر شیخ را خراب کند. به این جهت یک شب به ملاقات او رفتند. از ایشان استدعا کرده بود چیزی از من بخواهید، پدرم رحمة الله فرموده بودند: قبر شیخ را خراب نکنید، بلکه تعمیر نمایید.

شهردار وقت مشهد آقای محمد علی روشن که از مریدان پدرم بود- می گفت بعد از این قضیه پاکروان مکرر می گفت چه خوب شد که این جا را خراب نکردیم چون که قبل از این قضیه، من مانع از خرابی آن بدستور حضرت شیخ بودم. ولی بعد از گذشت دو ماه آقای سعیدی کرمانی رئیس حسابداری آستان قدس رضوی با نامه لاک و مهر شده ای خدمت پدرم رسید و گفت پاکروان گفته است باید نامه را شخصا بدست حضرت شیخ بدهم، پدرم ایشان را پذیرفتند. نامه را باز نموده و خواندند. در نامه نوشته بود خرابی این گنبد در وزارت کشور تصویب شده و باید این خیابان باز شود و برای افتتاح آن رضا شاه تا چند ماه دیگر به مشهد خواهد آمد. پدرم رحمة الله علیه فرمودند بایشان بگویید شما گنبد را خراب نکنید خراب نکنید تا چند ماه دیگر نه رضا شاه در ایران خواهد بود و نه شما در مشهد.

سعیدی گفت برگشتم و پیغام را دادم. سوال کرد در آنجا غیر از تو کسی دیگر نبود؟ گفتم: خیر. گفت: این سخن را جایی نگویید که خطر جانی برای ما دارد و بعد هم همانطور شد.

چند ماهی نگذشت که هم وقایع شهریور پیش آمد، هم رضا شاه رفت و هم پاکروان. ولی قبر شیخ مومن رحمة الله علیه هنوز بعد از پنجاه سال همانطور باقی مانده است.

داده ی خود سپهر بستاند                                                    نقش الله جاودان ماند.

تاریخ ارسال: یکشنبه 28 شهریور 1395 ساعت 00:24 | نویسنده: mohammad | چاپ مطلب | |
Facebook
نظرات (0)
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.