X
تبلیغات
رایتل
ما را حمایت کنید
 

وبلاگ آسمان هفتم

آموزش پرورش اندام و انتقال تجربه

نشان از بی نشان ها- حکایت 53

حکایت 53:

از آقا سید ابوالحسن مرتضوی فرزند مرحوم حاج سید کاظم اصفهانی شنیدم که می گفت :در مشهد، در خدمت حاج شیخ حسنعلی اصفهانی بودم. مردی آمد و گفت: بر مزار شیخ طبرسی فاتحه می خواندم که عقربی دست مرا گزید.

حضرت شیخ پرسیدند: عقرب چه شد؟

گفت در سوراخی پنهان شد.

فرمودند: آن عقرب سوراخ خود را گم کرده است، به آنجا برو و سر ، نزدیک سوراخ ببر و بگو: حاج شیخ حسنعلی فرمود تا بیرون بیایی. چون از سوراخ خارج شد، آهسته آن را بگیر، در کف دست خود نه و به قبرستان محله پایین خیابان ببر و در کنار فلان سوراخ رهایش کن تا دست تو شفا یابد.اگر دستور را انجام دادی، مراجعت کن به ما خبر ده.

ناقل داستان می گفت: هنوز من در خدمت حضرت شیخ بودم که آن مرد عقرب گزیده بازگشت و عرضه داشت: طبق فرمان، عمل کردم و دردم همان دم ساکت شد و محل نیش عقرب نیز التیام یافت.


همچنین بخوانید:

نشان از بی نشان ها- حکایت 83

تاریخ ارسال: جمعه 12 شهریور 1395 ساعت 23:23 | نویسنده: mohammad | چاپ مطلب | |
Facebook
نظرات (2)
دوشنبه 5 مهر 1395 23:48
بهزاد
امتیاز: 1 0
لینک نظر
جالب بود
خیلی دنیای عجیبی داریم
شنبه 27 شهریور 1395 02:50
1بنده ی خدا
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام.لطفا دعاکنید هدایت شم.ممنون
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.